پنج سوال در برنامه ریزی استراتژیک

در دنیای مدیریت خیلی چیزها مد می شود و سپس از بین می رود؛ اما یک مهارت مدیریتی همیشه ارزشمندترین است و آن توانایی ارائه یک برنامه استراتژیک شفاف و عملی است که باعث ایجاد مزیت رقابتی در بازار شود. برای تعیین استراتژی در کسب و کار چهار دلیل مهم وجود دارد:

١. افزایش بازده سهام

یعنی کسب پول بیشتر از سهام یا مقدار پولی که در کسب و کار خود سرمایه گذاری کرده اید. سهام شاخص مالکیت است و با بازگشت سرمایه که شاخص بودجه خرج کردنی است، تفاوت دارد؛ بنابراین، اولین هدف استراتژی افزایش مقدار پولی است که از منابعی به دست می آورید که خودتان و دیگران آنها را شخصا در شرکت سرمایه گذاری کرده اید.

۲. تغییر جایگاه شرکت

شاید متوجه شوید که شرکت و محصولات و خدماتتان تحت حمای است. شاید مانند ایل بفهمید که باید با ارائه محصولات و خدمات حنه بازارهای جدید و با استفاده از فناوری های جدید، جایگاه جدیدی برای شی خود تعریف کنید.

٣. حداکثر کردن نقاط قوت و فرصتها

ببینید چه کاری را عالی انجام می دهید و فرصت های کلیدی شما در بازار چه هستند و سپس فورا برای بهره برداری از آنها اقدام کنید.

۴. تعريف مبنایی برای اخذ فوری تصمیمات عملی

هدف استراتژی، برنامه ریزی و آمادگی برای انجام کارهایی است که با آنچه قبلا انجام میدادید، متفاوت باشد.

برنامه ریزی استراتژیک فعالیتی منفعل نیست. برنامه ریزی استراتژیک فرایند اندیشیدن به گامهایی عملی برای دستیابی به اهداف کوچک و بزرگ است.

اقدامات استراتژیک اسکندر منفعل و تئوریک نبودند، بلکه همه آنها عملی بودند. اسکندر نمونه ای عالی از یک مرد عمل بود.

پنج سوالی که باید بپرسید و پاسخ دهید

در برنامه ریزی استراتژیک این پنج سوال کلیدی را بارها و بارها بپرديد و به آن پاسخ دهید. از این فرایند پیروی کنید.

۱. ارزیابی موقعیت فعلی

در سوال شماره یک از خود بپرسید: اکنون کجا هستم؟ کسب و کار، مشتریان،

بازارها، رقبا و نقاط قوت و ضعف مالی خود را مشخص کنید. تحلیل دقیق شرایط فعلی، نقطه شروع تدوین استراتژی است.

۲. بررسی گذشته

سوال دوم درباره گذشته است. به سابقه خود نگاه کنید. چگونه به جایگاه فعلی خود رسیدید؟ با نگاه به چند سال قبل یا ابتدای شروع کسب و کار، چه گامهای حیاتی را برداشتید؟ چه کارهای درستی انجام دادید؟ چه کارهای اشتباهی انجام دادید؟ چه درسهایی آموختید؟ از زمان ورودتان به این کسب و کار چه مواردی تغییر کرده است (با توجه به اینکه همه چیز تغییر می کند)؟ چه رویدادهای شما را به جایگاه فعلی رسانده است و این جایگاه را بهتر یا بدتر کرده است؟

۳. خلق آینده فوق العاده

سوال سوم در تعیین استراتژی، تعریف اینده ایده ال است. می خواهید در آینده چه جایگاهی داشته باشید؟ می خواهید یک، دو، سه، پنج یا ده سال دیگر کجا باشید؟ خودتان می خواهید در چه جایگاهی باشید و شرکتتان در چه جایگاهی باشد؟ تعیین آینده ایده ال بر مبنای جایگاه امروز و روش دستیابی به آن بسیار مهم است.

۴. تعیین گامهای بعدی

سوال چهارم این است که می خواهید چگونه به آنجا برسید؟ چگونه می خواهید با افراد و منابعی که در اختیار دارید و با توجه به بازاری که در آن کار می کنید، از جایگاه فعلی به جایگاه مطلوب خود در اینده برسید؟

روش مطلوب من برای پاسخ به این سوال، طوفان مغزی یا طوفان ذهنی است. در طوفان مغزی دور میز می نشینید و یکدیگر را به چالش می کش هر کس حداقل بیست پاسخ به این سوال بدهد که «چگونه می توانیم آن فوق العاده ای برای این شرکت رقم بزنیم؟»

در طوفان ذهنی، سوال را بالای یک صفحه کاغذ می نویسید و خود را به چالش می کشید تا ۲۰ پاسخ به آن بدهید. این روشی فوق العاده برای ارائه ایده ها و پاسخ ها است که می توانید برای دستیابی به هر هدفی از آن استفاده کنید.

۵. تهیه چک لیست

سوال پنجم این است که: به چه مواردی نیاز دارید؟ چه مهارتها، منابع با پول بیشتری برای دستیابی به اهداف استراتژیک خود در آینده نیاز دارید؟

نیرومندترین ابزاری که می توانید از آن استفاده کنید یک چک لیست ساده است. فهرستی از همه کارها و گام های لازم برای رسیدن از جایگاه فعلی به جایگاه مطلوب در آینده، تهیه کنید.

مهارت در اصول پایه ای

در سال ۱۹۵۹ وقتی «وینس لمباردی» سرمربی تیم «گرین بی بیکرز» شد، از او پرسیدند می خواهد چه تغییری ایجاد کند یا چه کاری را به شکل متفاوت انجام دهد؟ او پاسخ داد که نمی خواهد بازیکنان، بازی ها یا برنامه آموزشی را تغییر دهد. در عوض می خواست همه در اصول پایه ای ماهر شوند».

برای موفقیت در برنامه ریزی استراتژیک و کسب و کار باید در اصول اساسی برنامه ریزی استراتژیک مهارت کسب کنید. با پرسیدن مداوم سوالات صحیح و پاسخ دادن به آنها به این امر مهم دست می یابید.